درس (٣٥)امام شناسي/ شرح حال نرجس خاتون
  درس سي و پنجم امام شناسي
 
از نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام 
گل کرد خار خار شب بي قراري ام 
 
تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو 
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام 
 
گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم 
از خويش مي روم که تو با خود بياري ام 
 
بود و نبود من همه از دست رفته است 
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام 
 
کاري به کار غير ندارم که عاقبت 
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام 
 
تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار 
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام 
 
با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا 
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام
 
ماجراى شگفت انگيز دختر قيصر روم (مادر امام زمان عليه السلام)
 
شخصى به نام بشر بن سليمان كه از نسل ابى ايّوب انصارى واز مواليان حضرت امام على النّقى وامام حسن عسكرى (عليه السلام) وهمسايه ايشان در سامرّاء بود، مى گويد: (كافور خادم امام هادى (عليه السلام) به نزد من آمد وگفت: (مُولاى ما حضرت ابى الحسن على بن محمّد (عليهما السلام) ترا به نزد خودمى خواند).
پس من نزد آن حضرت رفتم. چون نشستم آن حضرت فرمود: (اى بشر! تو از اولاد انصارى واين موالات ودوستى ما، مدام در ميان شما بوده واين دوستى ومحبّت را از يكديگر به ميراث مى بريد.
شما مورد اعتماد ما اهل بيت هستيد ومن مى خواهم به تو فضيلتى ببخشم كه بوسيله آن پيشى بگيرى بر شيعه در پيروى كردن آن فضيلت. ترا به رازى مطّلع كرده وبراى خريدن كنيزى مى فرستم).
سپس آن حضرت نامه اى به خطّ وزبان رومى نوشت وبا انگشتر خود بر آن مُهر زد وكيسه زردى بيرون آورد كه آن 220 اشرفى بود.
سپس فرمود: (اين 220 اشرفى را بگير وبه بغداد برو ودر صبحگاه در معبر فرات حاضر بشو. در آنجا وكلاى عبّاسيان مشغول فروش بردگان هستند. تو پيش شخصى به نام عمرو بن يزيد برده فروش برو.
در آنجا باش تا او براى مشتريان كنيزكى كه صفتش چنين وچنان است ودو جامه حرير محكم بافته شده در تن او مى باشد ظاهر سازد.
آن كنيز خوددارى مى كند از آنكه او را بر خريداران عرضه كنند وابا مى كند از اينكه خواهنده اى بر او دست بگذارد وصداى او را به زبان رومى مى شنوى كه در پس پرده رقيقى چيزى مى گويد؛ پس بدان كه مى گويد: (واى كه پرده عفّتم دريده شد!)
پس يكى از خريداران خواهد گفت: (اين كنيز، به قيمت سيصد اشرفى مال من باشد چرا كه عفّت او باعث شده كه به خريد او ميل ورغبت پيدا كنم).
ولى او خوددارى مى كند واز فروخته شدن به او سربازمى زند. پس آن برده فروش مى گويد: (چاره چيست؟! من ناچارم كه ترا بفروشم).
آن كنيز مى گويد: (چرا عجله مى كنى؟ بدرستى كه بايد يك مشترى بيايد كه دل من هم به او ميل پيدا كند وبتوانم بر وفا وديانت او اعتماد كنم).
پس در اين وقت تو نزد عمرو بن يزيد برده فروش برو وبه او بگو كه: (با من نامه اى است كه يكى از اشراف از روى ملاطفت نوشته وبه زبان وخطّ رومى است ودر اين نامه كرم ووفا وبزرگوارى وسخاوت خود را وصف كرده است). پس اين نامه را به آن كنيز بده كه در اخلاق او واوصاف نامه تأمّل نمايد. اگر ميلش كشيده شد وبه او راضى شد پس من وكيل او هستم در خريدن آن كنيز).
بشر بن سليمان گفت: (پس من به تمام آن چيزهائى كه امام هادى (عليه السلام) فرموده بود عمل كردم.
پس چون آن كنيز به آن نامه نگاه كرد به شدّت به گريه افتاد وبه عمرو بن يزيد گفت: (مرا به صاحب اين نامه بفروش. به خدا قسم اگر مرا به صاحب اين نامه نفروشى خود را مى كُشم).
پس من شروع به چانه زدن بر سر قيمت خريد آن كنيز نمودم تا آنكه به همان قيمتى كه امام هادى (عليه السلام) به من داده بودند راضى شد ومعامله صورت گرفت وزرها را دادم وكنيز را تحويل گرفتم.
آن كنيز خندان وخوشحال بود وبا من به حجره اى كه در بغداد گرفته بودم آمد. تا به حجره رسيد، نامه امام هادى (عليه السلام) را بيرون آورد وآن را مى بوسيد وبر ديده هاى خود مى ماليد.
من از روى تعجّب گفتم: (آيا نامه اى را مى بوسى كه صاحبش را نمى شناسى؟!)
كنيز گفت: (اى عاجزِ كم معرفت به بزرگى فرزندان واوصياى پيغمبران! خوب به حرفهاى من گوش بده تا شرح حال خود را برايت بيان كنم. من، ملكه، دختر يشوعاى، فرزند قيصر پادشاه روم هستم ومادر من از فرزندان شمعون بن صفا، وصى حضرت عيسى (عليه السلام) است.
در هنگامى كه من سيزده ساله بودم جدّم قيصر مى خواست كه مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد. پس در قصر خود، تعداد سيصد نفر از نسل حواريّون حضرت عيسى (عليه السلام) وعلماى نصارا وعبّاد ايشان وهفتصد نفر از صاحبان قدر ومنزلت، وچهار هزار نفر از امراى لشكر وسرداران سپاه وبزرگان وسركرده هاى قبايل را جمع كرد.
پس دستور داد تختى را حاضر ساختند كه به انواع جواهر، تزئين شده بود وآن تخت را بر روى چهل پايه تعبيه كردند، بتها وصليبهاى خود را بر بلنديهايى قرار دادند وپسر برادر خود را بر بالاى تخت فرستاد.
چون كشيشان، انجيلها بر دست گرفتند كه بخوانند، صليبها سرنگون شد وبيفتاد وپايه تخت شكست وتخت بر زمين افتاد وپسر برادر ملك، از تخت افتاد وبيهوش شد.
در آن حال رنگهاى كشيشان متغيّر شد واعضايشان شروع به لرزيدن كرد. بزرگ ايشان به جدّم گفت: (اى پادشاه! ما را از چنين كارى معاف دار كه به سبب آن، نحوستهايى روى داد كه دلالت مى كند بر اينكه دين مسيح بزودى از بين مى رود).
جدّم اين امر را به فال بد گرفت وبه علما وكشيشان گفت: (اين تخت را بارديگر برپا كنيد وصليبها را به جاى خود بگذاريد وبرادرِ اين بدبخت را حاضر كنيد تا اين دختر را به ازدواج او درآوريم تا سعادت آن برادر، دفع نحوست اين برادر را بنمايد).
چون چنين كردند وآن برادر ديگر را بر بالاى تخت بردند، همين كه شروع به خواندن انجيل كردند، همان وقايع قبلى روى داد ونحوست اين برادر، مثل نحوست آن برادر بود ولى سرّ اين كار را ندانستند كه اين از سعادت سرورى است نه از نحوست دو برادر.
پس مردم متفرّق شدند وجدّم به حرم سرا بازگشت وبسيار خجالت زده وشرمنده شده بود.
چون شب شد وبه خواب رفتم، در خواب ديدم كه حضرت مسيح (عليه السلام) با حواريّين، جمع شدند ومنبرى از نور نصب كردند كه از رفعت، بر آسمان بلندى مى نمود وآن را در همان موضعى قرار دادند كه جدّم، تخت را گذاشته بود.
حضرت محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم)، با وصى ودامادش على بن ابيطالب (عليهما السلام) وجمعى از امامان وفرزندان بزرگوار ايشان، قصر را به نور قدوم خويش، منوّر ساختند. حضرت مسيح (عليه السلام) از روى ادب وتعظيم واجلال به استقبال خاتم انبياء، محمّد مصطفى (صلى الله عليه وآله وسلم)، دست در گردن آن حضرت انداخت.
سپس پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: (اى روح اللّه! من آمده ام كه ملكه فرزند وصى تو، شمعون صفا را براى اين فرزند سعادتمند خود، خواستگارى نمايم). واشاره كردند به ماه بُرج امامت، امام حسن عسكرى (عليه السلام) كه فرزند آن كسى كه تو نامه اش را به من دادى.
حضرت عيسى (عليه السلام) بسوى حضرت شمعون نظرى انداخت وگفت: (شرف دوجهان به تو روى آورده است؛ رَحِم خود را به رحم آل محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) پيوند كن).
شمعون گفت: (اين كار را انجام دادم).
پس همگى بر آن منبر برآمدند وحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم) خطبه اى خواند وبا حضرت مسيح (عليه السلام)، مرا به عقد حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) در آوردند وفرزندان حضرت محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) با حواريّان گواه شدند.
چون از آن خواب بيدار شدم، از ترس كشته شدن، آن خواب را براى پدر وجدّ خود نقل نكردم واين راز را در سينه پنهان داشتم. آتش محبّت آن خورشيد فلك امامت، روز بروز در كانون سينه ام، مشتعل مى شد وسرمايه صبر وقرارم را به باد فنا مى داد تا به حدّى كه خوردن وآشاميدن بر من حرام شد وهر روز چهره ام افسرده تر مى شد وبدنم لاغرتر مى گرديد وآثار عشق پنهان، در بيرون ظاهر مى شد.
در شهرهاى روم، طبيبى نماند كه جدّم براى معالجه من حاضر نكرده باشد واز دواى درد من از او سؤال ننموده باشد.
چون از علاج درد من مأيوس شد، روزى به من گفت: (اى نور چشم من! آيا در خاطرت آرزويى هست تا آن را برآورده نمايم؟)
گفتم: (اى جدّ من! درهاى خوشحالى وشادمانى را به روى خود بسته مى بينم، حال اگر دستور بدهى تا از شكنجه وآزار اسيران مسلمان در زندان دست بردارند وآنها را آزاد نمايند اميدوار هستم كه خداوند متعال، حضرت مسيح ومادرش، عافيتى به من ببخشد).
جدّم قبول كرد وچون چنين كردند، اندك سلامتى وصحّت از خود ظاهر ساختم ومقدارى هم غذا خوردم؛ پس جدّم خوشحال وشاد شد وديگر اسيران مسلمان را عزيز مى داشت.
بعد از چهار شب، در خواب ديدم كه بهترين زنان عالميان، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) وحضرت مريم (سلام الله عليها) با هزار كنيز از حوريان بهشتى كه در خدمت آن حضرت بودند پيش من آمدند.
حضرت مريم (سلام الله عليها) گفت: (اين خاتون وبهترين زنان، مادر شوهر تو است).
پس من به دامنش افتادم وگريستم وشكايت كردم كه حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) از ديدار با من خوددارى مى كند.
آن حضرت فرمود: (فرزند من چگونه به ديدن تو بيايد در حالى كه تو به خدا شرك مى آورى وبر مذهب مسيحيان هستى؟! اينك خواهرم مريم دختر عمران، از تو بسوى خدا بيزارى مى جويد، اگر ميل دارى كه حقّ تعالى وحضرت مسيح وحضرت مريم (عليهما السلام) از تو خشنود گردند وحضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) به ديدن تو بيايد، پس بگو: (اشهد ان لا اله الاّ اللّه واشهد انّ محمّد رسول اللّه).
(يعنى: شهادت مى دهم كه نيست معبودى جز خداوند وشهادت مى دهم كه محمّد فرستاده خداوند است).
چون اين دو كلمه طيّبه را تلفّظ نمودم، حضرت سيّدة النّساء (سلام الله عليها) مرا به سينه خود چسباند ودلدارى داد وفرمود: (اكنون، منتظر آمدن فرزندم باش كه من، او را بسوى تو مى فرستم).
چون بيدار شدم، آن دو كلمه طيّبه را بر زبان مى راندم وانتظار ملاقات آن حضرت را مى بردم.
در شب بعد در خواب، آفتاب جمال آن حضرت طالع گرديد. عرض كردم: (اى دوست من! بعد از آنكه دلم را اسير محبّت خود كردى، چرا از مفارقت جمال خود، مرا چنين زجر دادى؟!)
آن حضرت فرمود: (دير آمدن من به نزد تو، نبود مگر براى آن كه تو مشرك بودى، اكنون كه مسلمان شدى هر شب نزد تو خواهم آمد تا آن زمان كه خداى تعالى من وترا در بُعد ظاهرى به يكديگر برساند واين هجران را به وصال مبدّل گرداند).
از آن شب تا حال، يك شب نگذشت مگر اينكه درد هجران مرا، به شربت وصال دوا فرمود).
من (بشر بن سليمان) گفتم: (چگونه در ميان اسيران افتادى؟)
حضرت نرجس (سلام الله عليها) گفت: (در شبى از شبها امام حسن عسكرى (عليه السلام) به من خبر داد كه در فلان روز جدّت، لشكرى بر عليه مسلمانان خواهد فرستاد وخود، از عقب خواهد رفت؛ تو خود را در ميان كنيزان وخدمتكاران او بينداز بصورتى كه ترا نشناسند وبه دنبال جدّ خود روان بشو واز فلان راه برو).
پس من چنان كردم. طليعه لشكر مسلمانان به ما برخوردند وما را اسير كردند وآخر كار من اين بود كه ديدى وتا به حال، كسى به غير از تو ندانسته است كه من دختر پادشاه روم هستم).
گفتم: (اين عجيب است كه تو از اهل فرنگ هستى وزبان عربى را به خوبى مى دانى).
او گفت: (بلى! بخاطر محبّت زيادى كه جدّم به من داشت ومى خواست كه به من آداب حسنه را ياد بدهد، براى من زن مترجمى كه هم زبان فرنگى وهم زبان عربى مى دانست را قرار داده بود كه او هر صبح وشام مى آمد وبه من لغت عربى مى آموخت تا آنكه توانستم اين زبان را ياد بگيرم).
بشر بن سليمان مى گويد: (چون او را به سامرّاء خدمت حضرت امام على النّقى (عليه السلام) رساندم، حضرت به ايشان فرمود: (چگونه حقّ سبحانه وتعالى ، به تو نشان داد عزّت دين اسلام وذلّت دين نصارى را وشرف وبزرگوارى محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) واهل بيت او را؟)
گفت: (چگونه وصف كنم براى تو اى فرزند رسول خدا چيزى را كه تو از من بهتر مى دانى).
امام هادى (عليه السلام) فرمود: (مى خواهم ترا گرامى بدارم. كدام يك بهتر است نزد تو، اين كه ده هزار اشرفى به تو بدهم يا ترا به يك شرف ابدى بشارت بدهم؟) حضرت نرجس (سلام الله عليها) عرض كرد: (بشارت شرف را مى خواهم ومال نمى خواهم).
حضرت امام على النّقى (عليه السلام) فرمود: (بشارت باد ترا به فرزندى كه پادشاه مشرق ومغرب عالم مى گردد وزمين را پُر از عدل وداد مى كند، بعد از آن كه پُر از ظلم وجور شده باشد).
حضرت نرجس (عليها السلام) عرض كرد: (اين فرزند از چه كسى بوجود خواهد آمد؟)
امام هادى (عليه السلام) فرمود: (كسى كه حضرت محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) ترا براى او خواستگارى كرد). سپس از او پرسيد: (حضرت مسيح ووصى او، ترا به عقد چه كسى درآوردند؟)
او گفت: (به عقد فرزند تو، امام حسن عسكرى (عليه السلام)
 
حضرت فرمود: (او را مى شناسى؟) او گفت: (از شبى كه به دست بهترين زنان، مسلمان شدم، شبى نگذشته است كه او به ديدن من نيامده باشد). پس امام هادى (عليه السلام)، خادم را طلبيد وفرمود: (برو به خواهرم حكيمه بگو كه بيايد).
چون حكيمه (سلام الله عليها) داخل شد حضرت فرمود: (اين، آن كنيزى است كه مى گفتم). حكيمه خاتون، حضرت نرجس (سلام الله عليها) را در بر گرفته، بسيار نوازش كرد. سپس امام هادى (عليه السلام) به حكيمه خاتون فرمود: (اى دختر رسول خدا! او را به خانه خود ببر وواجبات وسنّتها را به او آموزش بده، زيرا او زن امام حسن عسكرى ومادر صاحب الزّمان (عليه السلام) است)
(غيبت شيخ طوسى (نجم 26)
 
 
اللهم عجّل لوليّك الفرج والعافية والنصر واجعلني من أعوانه و أنصاره آمين


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : تاج بخشيان
تاریخ : دوشنبه 04 شهریور 1392
درس (٣٤)امام شناسي/ كلام نور

 

@ كلام نور :
 
ودر اينجا بعض از كلمات حكمت آميز حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) ذكر ميكنيم.
 
١ ـ فرمود جدال مكن ميرود خوبى و حسن تو و مزاح مكن كه جرئت مى كنند ودلير مى شوند
 
بر تو.
 
٢ـ وفرمود از تو اضح است آنكه سلام كنى بر هر كس كه ميگذرى بر او، وآنكه بنشينى در
 
جائى كه پست تر است از مكان شريف مجلس 
 
٣ـ وفرمود پارساترين مردم كسى است كه توقف كند نزد شبهه، وعابدترين مردم كسى است
 
كه بپا دارد فرائض را، وزاهدترين مردم كسى است كه ترك كند حرام را، واز همه مردم
 
كوشش ومشقّتش بيشتر است كسى كه ترك كند گناهان را.
 
٤ ـ وفرمود مشغول نسازد تورا روزى كه خدا ضامن آن شده از عملى كه بر تو فرض است.
 
٥ ـ وفرمود از ادب دور است ظاهر كردن خوشحالى نزد شخص غمناك.
 
٦- وفرمود: همانا از براى جود وبخشش اندازه ومقدارى است پس هر گاه زياد شده از آن 
 
مقدار پس آن اسراف است.
 
براى خرم واحتياط مقدارى است پس يرگاه زياد شد از آنمقدار پس آن جبن وترس است.
 
واز براى اقتصاد وميانه روى مقدارى است پس هرگاه زياد شد بر آن پس آن بخل است.
 
واز براى شجاعت مقدارى است پس هرگاه زياد شد بر آن تهوّر وبى أدبى است.
 
وكافى است تورا از براى ادب كردن نفست اجتناب كردنت از چيز يكه مكروه وناپسند
 
بيشمارى از غير خودت
 
 
اللهم عجّل لوليّك الفرج والعافية والنصر واجعلني من أعوانه و أنصاره آمين


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : تاج بخشيان
تاریخ : دوشنبه 04 شهریور 1392
درس (٣٣)امام شناسي/ شرح حال امام عسكري قسمت سوم
درس سي وسوم امام شناسي
 
قلمی که بدون نویسنده می نوشت
 
ابو هاشم می‌گوید:
روزی خدمت امام حسن عسگری علیه السلام رفتم و دیدم مشغول نوشتن نامه است.پس از 
 
مدتی، وقت نماز فرا رسید.امام کاغذ و قلم را به زمین گذاشت و به نماز ایستاد.اما من دیدم
 
 قلم به نوشتن ادامه داد و تا آخر کاغذ را نوشت.من از دیدن این معجزه به سجده افتادم.
 
امام پس از نماز، قلم را به دست گرفت و به مردم اجازه ورود داد.
 
@شرح حال امام حسن عسكري عليه السلام:قسمت سوم
 
امام حسن عسكري همانند پدران بزرگوارش داراى كرامات ومعجزايى نيز بوده اند كه مورخان 
 
نقل كرده اند وما در اينجا فقط به ذكر دو مورد مى پردازيم.
 
@اول:
 
شخصى مى گويد: سر راه امام عسكرى (عليه السلام) نشستم، وقتى آن حضرت رسيد از 
 
تنگدستى خويش به آن بزرگوار شكايت كردم وقسم خوردم كه نه درهم ودينارى دارم ونه غذاى 
 
صبح وشام، آن حضرت فرمود:
 
آيا به دروغ سوگند مى خورى با اينكه دويست دينار در زير خاك پنهان كرده اى، واينكه
 
مى گويم نه براى آن است كه چيزى به تو ندهم، اى غلام آنچه باخود دارى به او بده، غلامش 
 
صد دينار به من داد، سپس روى بمن كرده فرمود:
 
 تو آن دينارها كه در زير خاك پنهان كرده اى در وقتى كه سخت بدانها نيازمند هستى از 
 
آنهامحروم خواهى ماند، وراست فرمود، زيرا آن پول كه حضرت داد خرج كردم، ودرهاى روزى 
 
بر من بسته شد، وبه ناچار به سراغ پولى كه در زير خاك پنهان كرده بودم رفتم اما اثرى از آن 
 
نيافتم، بعد فهميدام كه پسرم جاى پولها را دانسته، وآنها را برداشته وگريخته است، وبه هيچ 
 
چيز از آن پولها دست نيافتم.
 
@دوم:
 
 شخصى به نام احمد بن محمد مى گويد:
 
 در زمانى كه مهتدى عباسى دست به كشتار مواليان ترك ووابستگان خود زد، من نامه اى به 
 
حضرت عسكرى (عليه السلام) نوشتم كه:
 
سپاس خداى را كه او را از ما به خود سرگرم كرد، زيرا من شنيده بودم كه او شما را تهديد به 
 
قتل كرده است وگفته است كه: من ايشان را از روى زمين بر مى دارم، حضرت عسكرى (عليه 
 
السلام) به من نوشت:
 
 عمر او به اين كارها كفاف نخواهد داد، از امروز پنح روز بشمار وروز ششم پس از خوارى 
 
وذلتى كه به او برسر گشته خواهد شد، وچنان شد كه آن حضرت فرموده بود.
 
اللهم عجّل لوليّك الفرج والعافية والنصر واجعلني من أعوانه وانصاره آمين


|
امتیاز مطلب : 63
|
تعداد امتیازدهندگان : 15
|
مجموع امتیاز : 15
نویسنده : تاج بخشيان
تاریخ : دوشنبه 04 شهریور 1392
درس (٣٢)امام شناسي شرح حال امام عسكري قسمت دوم
درس سي ودوم امام  شناسي
 
 
اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِيَیةِ
 
خدايا روزى ما كن توفيق اطاعت و دورى از گناه
 
وَصِدْقَ النِّيَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَكْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِْسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ
 
و صدق و صفاى در نيت و شناختن آنچه حرمتش لازم است و گرامى دار
 
ما را بوسيله هدايت شدن و استقامت و استوار كن
 
 
@شرح حال امام حسن عسكري عليه السلام:قسمت دوم
 
آنچه از صفات بزرگ وفضائل كه لازمه امامت است در آن حضرت جمع بود، يعنى: در علم، 
 
وزهد، كامل بودن در عقل و صدق و صفاى در نيت و شناختن آنچه حرمتش لازم است خرد، 
 
عصمت، شجاعت، كرم وبزرگوارى از تمام مردم زمان خودبرتر بود، وعلاوه بر نصوص كه از 
 
پيامبر(صلى الله عليه وآله) وامامان گذشته در باره امامت آن حضرت وارد شده بود،
 
حضرت امام هادى (عليه السلام) يعنى پدر بزرگوارشان نيز تصريح به امامت آن جناب 
 
فرمودند، ودر روايتى كه مرحوم شيخ مفيد (رحمه الله) در كتاب گرانقدر ارشاد نقل كرده است، .
 
امام هادي عليه السّلام قبل از شهادتش ، پسرش امام حسن عسكري عليه السّلام را به حضور 
 
طلبيد و نور حكمت و مواريث پيامبران و سلاح امامت را بدو سپرد و به امامت وي تصريح كرد و 
 
در حضور ياران مورد اعتماد خويش به او وصيت كرد و شهادت آن حضرت در چهل سالگي رخ 
 
داد و در سامرا مدفون گرديد.
 
(مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفا، 1403ق، ج 5، ص 133)
 
 
شيخ مفيد گفته: امام حسن عسكري عليه السّلام در يكم ربيع الاول سال ٢٦٠هـ.ق مريض شد و 
 
در روز هشتم همان ماه در روز جمعه در سن ٢٨ سالگي شهيد و در خانه خودش در سامرا 
 
مدفون گرديد.( شيخ مفيد، الارشاد ، ج 2، ص 336.)
 
براساس روايتي كه از امام صادق عليه السّلام نقل است كه فرمودند: همه ما يا كشته مي شويم 
 
و يا مسموم مي گرديم. ( بحار الانوار ،  ج 50، ص 238.)
 
آن حضرت در ميان مردم وبزرگان وحتّى افراد مخالف از احترام خاصى برخوردار بود، به 
 
حدّى كه حتى ناخواسته آن حضرت را احترام مى كردند
 
آن بزرگوار همانند پدران گرامى خويش از چنان اخلاق ورفتار والائى برخوردار بود كه دشمنان 
 
نيز تحت تأثير اخلاقش قرار مى گرفتند، به عنوان مثال آن حضرت را به زندانبانى به نامعلى 
 
بن اوتاش سپردند، اين شخص به شدّت باخاندان پيامبر دشمنى مىوزريد، وبا آل ابى طالب با 
 
شدت وخشونت رفتار مى كرد، وقتى آن حضرت را به زندان او فرستاند به او گفتند:
 
 با او چنين وچار رفتار كن، بيش از يك روز نگذشته بود كه آنچنان در مقابل امام (عليهالسلام.)
 
تواضع مى كرد كه گونه بر خاك مى گذشت، وسر بزير انداخته به آن بزرگوار نگاه نمى كرد، 
 
وهنگامى كه آن حضرت از زندان او بيرون رفت اين شخص از بهترين شيعيان شده بود،
 
 واين بواسطه جلالت ومهابت واخلاق امام عسكرى (عليه السلام) بود.
 
اللهم عجّل لوليّك الفرج والعافية والنصر واجعلني من أعوانه و أنصاره آمين
 


|
امتیاز مطلب : 41
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : تاج بخشيان
تاریخ : دوشنبه 04 شهریور 1392
درس (٣١)امام شناسي/ شرح حال امام عسكري قسمت اول
درس سي ويكم  امام شناسي
 
 
 زيارت امام حسن عسكرى عليه السلام در روز پنج شنبه
 
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِىَّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللّهِ وَخالِصَتَهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اِمامَ
 
سلام بر تو اى ولى خدا سلام بر تو اى حجت خدا و بنده خدا و
 
بنده خالص او سلام برتو اى پيشواى
 
الْمُؤْمِنينَ وَوارِثَ الْمُرْسَلينَ وَحُجَّةَ رَبِّ الْعالَمينَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْكَ
 
مؤ منان و وارث فرستادگان (خدا) و حجت پروردگار جهانيان درود خدا بر تو
 
وَعَلى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ يا مَوْلاىَ يا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ
 
و بر خاندان پاك و پاكيزه ات اى سرور من اى ابا محمد - حسن
 
بْنَ عَلِي اَنَا مَوْلىً لَكَ وَلِآلِ بَيْتِكَ وَهذا يَوْمُكَ وَ هُوَ يَوْمُ الْخَميسِ
 
 من دوست شما و خاندانت هستم و امروز كه روز پنجشنبه است روز شما است
 
وَ اَنَا ضَيْفُكَ فيهِ وَ مُسْتَجيرٌ بِكَ فيهِ فَاَحْسِنْ ضِيافَتى وَ اِجارَتى
 
و من در اين روز ميهمان شمايم و پناهنده به شمايم پس نيكو از من پذيرايى كن و
 
بخوبى پناهم ده
 
بِحَقِّ آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ
 
به حق خاندان پاك و پاكيزه ات
 
 
 
@شرح حال امام حسن عسكري عليه السلام قسمت اول
 
با عرض ارادت به درگاه قدسي باب امام زمان براي  خشنودي دل مبارك ايشان  وشناخت
 
بهتر امام به شرح زندگني امام حسن عسكري (عليه السلام) مي پردازيم:
 
حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) در سال ٢٣٢هجرى قمرى در روز هشتم ماه ربيع 
 
الثانى در شهر مدينه به دنيا آمد.
 
 پدر آن حضرت امام بزرگوار حضرت هادى، ومادرش خانمى به نام حديثه بود. نام ايشان 
 
حسن، وكنيه آن بزرگوار ابو محمّد واز القاب ايشان زكى و عسكرى است.
 
دوران طفوليت و كودكي امام عليه السّلام در خاندان وحي، خاستگاه امامت، سرچشمه هدايت و 
 
مرجعيت عامه مسلمانان سپري شد و در چنين خانواده اي پرورش يافته و از هر آلودگي و پليدي 
 
به دور بوده، از تفضلات الهي اين بود كه امام حسن عليه السّلام در خانه نبوت و معدن امامت با 
 
بهترين و شايسته ترين شيوه پرورش يافت و از اولين ساعات تولد در مسيري قرار گرفت كه 
 
رهبري آينده امت به او واگذار شود.
 
حضرت در كودكي به همراه پدر از مدينه به سامرا منتقل شدند با ظلم و بيدادگري طاغوتيان 
 
آشنا شده و در سامرا در منطقه اي به نام (عسكر) سكونت اجباري اختيار كردند و لذا به 
 
(عسكري) ناميده شدند.
 
(.شيخ صدوق، علل الشرايع، قم، مکتبة طباطبائي (بي تا) ج 1، ص 176 و 230.)
 
 و سن آن حضرت را در هنگام انتقال به سامرا چهار سال و چند ماه گفته اند و اين گفته بر 
 
فرضي است كه تولد حضرت در مدينه اتفاق افتاده باشد چنان كه سيد محسن امين چنين
 
عقيده اي دارد. (عاملي، محسن امين، اعيان الشيعه، ج 2، ص 40.)
 
البته به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه امام هادي عليه السّلام براي آماده كردن شيعه به غيبت 
 
صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه ) و همچنين حفظ جان امام حسن عسكري عليه السلام از 
 
تعرض دشمنان فرزند خود را جز از خواص شيعه و افراد مورد اعتماد مخفي مي كرد و از 
 
مقام و عظمت آن حضرت كمتر صحبت مي فرمود و لذا اطلاعات كمي از دوران كودكي حضرت 
 
امام حسن عسكري عليه السّلام در منابع مشاهده مي كنيم.
 
امام حسن عسكري عليه السلام از جمله اماماني است كه در سنين جواني به شهادت رسيدند. 
 
ولي با اين حال آن حضرت مدتي از دوره جواني خود را همراه پدر بوده و در حدود ٢٢سالگي 
 
پدر را از دست داد(مفيد،  ،شيخ مفيد، الارشاد، قم، آل البيت، 1413ق، ج2.ص311)
 
آن حضرت قبل از اينكه داغ پدر ببيند در حدود ٢٠ سالگي برادر بزرگ تر خود را نيز از دست 
 
داد و فراغ برادر براي آن حضرت سخت بود، چنان كه نقل شده حضرت در ماتم برادر خيلي 
 
بي تابي مي نمودند.
(طبسي، محمد جواد، با خورشيد سامرا، ترجمه عباس جلالي، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1379، ص 62)
 
 و همچنين امام حسن عسكري عليه السلام در دوره اي كه نزد پدر بودند، برخورد و رفتار خلفا 
 
را با پدر بزرگوار خويش مشاهده مي نمودند و از ظلمي كه در حق اهلبيت عليهم السلام روا 
 
مي داشتند بي خبر نبود و از جمله اينكه از خبر تخريب قبر و بقعه امام حسين عليه السّلام و
 
 جسارت طاغوتيان به آن مكان مقدس محزون شد. 
 
اللهم عجّل لوليّك الفرج والعافية والنصر واجعلني من أعوانه و أنصاره آمين
 


|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : تاج بخشيان
تاریخ : دوشنبه 04 شهریور 1392
درس (٣٠) امام شناسي/ شباهت امام عصرباپيامبران قسمت هفتم
درس  سي ام امام شناسي
 
 
حضرت بقیة الله (ارواحنا له الفداء) در توقیعی می فرمایند:
 
«به من رسیده است که گروهی از شما در دین به تردید افتاده و در دل آنها نسبت به اولیای 
 
امرشان شک و حیرت وارد شده است و این مایه ی غم ما شد. البته به خاطر خود شما نه
 
برای ما و به خاطر شما ناراحت شدیم و نه خودمان. زیرا که خداوند با ماست پس نیازی به
 
غیر او برای ما نیست و حق با ماست لذا به هیچ وجه کسانی که از ما دست بردارند ما را
 
به وحشت نمی اندازد. ما صنایع و ساخته شدگان خداییم و خلق، ساخته شده ی ما هستند.» 
 
(الاحتجاج طبرسی، ج ۳، ص ۲۷۸؛ به نقل از موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم،
نشر مسجد مقدس جمکران، ج ۱، ص ۹۷)
 
@ شباهت امام عصربا پيامبران (ع)قسمت هفتم 
 
@ شباهت حضرت مهدي عليه السلام به جدش رسول خدا صلي الله عليه و آله 
 
 
از نظر نام و کنيه هر دو، نامشان محمد و کنيه شان ابوالقاسم است. 
 
پيامبر اکرم - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمود : «اشبه الناس بي خلقا و خلقا ... .» (8) 
 
مهدي - عليه السلام - شبيه ترين مردم به من از نظر آفرينش و اخلاق است.
 
ديگر آن که حضرت محمد بن عبدالله - صلي الله عليه و آله و سلم - خاتم الانبياء است و
 
حضرت مهدي - عليه السلام - خاتم الاوصياء است.
 
آن حضرت شبيه ترين مردم به جدش رسول خداست ؛ در روش و جهاد و در انقلاب عليه ظلم و 
 
طغيان و در دگرگون ساختن سيستم حاكم بر جامعه از دزدى و غارت و به هم ريختگى و نگرانى 
 
و اضطراب و در تبديل آن به نظام و سيستمى كه حقوق و حيثيات را حفظ و امنيت و آرامش و 
 
هر آنچه موجب خوشبختى مردم مى شود. وقتى كه قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) 
 
ظهور كند، همان كارى را مى كند كه جدش رسول الله كرد. بنابراين ، تاج و تخت طاغوتها و 
 
ستمگران را در هم مى شكند و نظامهاى سياسى را كه بر دروغ و نيرنگ و نفاق هستند،
 
برمى چيند و همه جوانب و مفاهيم عدل را برقرار مى كند.
 
روايات و اخبار زيادى از پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه هدى
 
 (عليهم السلام ) كه به ما رسيده ، دلالت مى كنند كه حضرت امام منتظر، شبيه جدش
 
رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، برخى از آنها عبارتند از:
 
1 - عبدالله فرزند مسعود از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل مى كند كه فرمود: 
 
((مردى از دودمان من خروج مى كند كه همنام من و خلق و خوى او خلق و خوى من است و 
 
زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد)).
 
2 - حذيفه از پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه فرمود:
 
((اگر از دنيا فقط يك روز (هم ) مانده باشد، هر آينه خداوند در همان روز، مردى را كه همنام 
 
من و خوى او خوى من و كنيه اش ‍ ابوعبدالله است ، مبعوث مى كند و مردم بين ركن و مقام كعبه 
 
با او بيعت مى كنند و خداوند دين را به وسيله او به جامعه برمى گرداند و پيروزيهاى فراوانى به 
 
دست مى آورد، تا جايى كه هيچ كس روى زمين نماند مگر آنكه گوينده ((لا اله الا الله )) شود)).
 
 
((سليمان )) از جا برخاست و پرسيد: اى رسول خدا! او از كدام اولاد شماست ؟
 
فرمود: ((او پسر اين فرزندم مى باشد (و با دست به امام حسين (عليه السلام ) اشاره كرد))).
 
3 - عايشه از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه فرمود
 
((مهدى ، مردى از عترت من مى باشد كه براساس سنت من مقاتله مى كند همچنانكه من 
 
براساس وحى ، مقاتله نمودم )).ينابيع المودة ، ص 433.
 
4 - جابربن عبدالله انصارى از پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه 
 
فرمود:
 
((مهدى از فرزندان من و همنام و هم كنيه من است . از همه مردم در خوى و شمايل به من شبيه 
 
تر است ، او داراى غيبتى است كه امتها در آن تحير پيدا مى كنند و سپس مانند ستاره تابان 
 
ظهور مى كند و زمين را بعد از آنكه از جور و ستم پر شده باشد، از عدل و داد پر مى كند))
 
كفاية الاثر، ينابيع المودة ، ص 488.
 
 
5 - حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام ) با سلسله سند خود از جد بزرگوارش حضرت 
 
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه فرمود:
 
((مهدى از فرزندان و همنام و هم كنيه من است ، از نظر خلق و شمايل ، شبيه ترين مردم به من 
 
است ، داراى غيبتى است كه مردم در اثر تحير، از دينشان گمراه مى شوند و در اين شرايط 
 
است كه همانند ستاره درخشان ، ظهور مى كند و زمين را از قسط و عدل پر مى كند، همچنانكه 
 
از ظلم و جور پر شده بود)). كمال الدين ، ينابيع المودة ، ص 493
 
6 - حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام ) با سلسله سند از جدش رسول خدا (صلى الله 
 
عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه فرمود:
 
((قائم آل محمد، از فرزندان من ، همنام و هم كنيه من ، شمايل او شمايل من ، سنت و روش او 
 
سنت من است . مردم را بر شريعت و راه من ، قرار مى دهد و آنان را به كتاب خداى عزوجل 
 
(قرآن ) دعوت مى كند. هر كس از او پيروى كند، در حقيقت از من پيروى نموده و هر كس از او 
 
نافرمانى كند، مرا نافرمانى نموده ، هر كس او را در غيبتش انكار كند، مرا انكار كرده ، هر 
 
كس او را تكذيب نمايد، مرا تكذيب نموده ، هر كس او را تصديق كند، مرا تصديق نموده و من 
 
از تكذيب كنندگان و منكرين او و گمراه كنندگان مردم از راه و طريقه او، به خداى متعال شكايت 
 
مى برم و ستمكاران به زودى خواهند دانست كه به چه كيفرگاه و دوزخ انتقامى بازگشت
 
مى كنند)).
 
4. كمال الدين .شيخ صدوق
 
اين حديث از روشنترين احاديث نبوى است كه دلالت دارد بر اينكه حضرت مهدى (عليه السلام ) 
 
در بسيارى از امور همانند جدش رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى باشد.
 
7 - ((ابو صالح سليلى )) در كتاب ((الفتن )) از حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) روايت 
 
كرده است كه فرمود: حضرت مهدى (عليه السلام ) از نظر خلق و شمايل و محاسن و صفات 
 
برجسته ، شبيه ترين مردم به رسول خداست .الملاحم و الفتن ، باب 79.
 
 
و مانند اين روايات از پيغمبر هدايت و از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) در تاريخ ، فراوان آمده 
 
و همه آنها آشكارا دلالت دارند كه مهدى منتظر، نه فقط در خلق و خوى و شمايل كه به سبب آنها 
 
بر انبيا امتياز پيدا كرده است ، بلكه در حركت و اقدامات اصلاحى و مبارزه و جهادش در 
 
نابودى جور و ستم و تحقق بخشيدن به حق و عدالت در زمين ، شبيه جد بزرگوارش رسول 
 
خداست .
 
روايت جعلى
 
منشاء و منبع تفكر و انديشه اسلامى ، همانا وحى آسمانى ، قرآن كريم سنت معصوم (عليه 
 
السلام ) است و عقل و درايت و ضمير و فطرت در استنباط و استخراج و برداشت از منبع 
 
فياض و چشمه زلال معارف آسمانى ، ابزار خدادادى است كه به عنوان ((پيامبر باطنى حق )) 
 
در درون انسانها، وديعه و حجت قرار گرفته است . بنابراين ، افكار اسلامى كه از آن سرچشمه 
 
پاك و پاكيزه و از اين ابزار درّاك خدادادى است ، تماما پاك و طيب و با فطرت و سرشت ، 
 
منطبق مى باشد.
 
با همه اين حال ، صاحبان حقد و دشمنان ارزشهاى والاى الهى و بويژه كينه ورزان به اسلام ، 
 
هميشه تلاش كرده اند كه چهره ارزشهاى دين و چهره رهبران و مصلحان آسمانى كه دشمنان 
 
حكومتهاى باطل و ستمكاران مى باشند، بد جلوه دهند و افكار عمومى را نسبت به آنان به شك 
 
و ترديد وادارند.
 
از اين باب است كه دشمنان و كينه جويان ، روايات و اخبارى را به منظور بد جلوه دادن چهره 
 
اسلام ، جعل نموده و در احاديث و روايات مسلمين داخل نموده اند كه به اين گونه روايات ، 
 
اصطلاحا ((اسرائيليات )) گفته مى شود. از اين قبيل است روايتى كه ((گنجى )) و غير او از 
 
پيغمبر نقل كرده اند كه او فرموده است :
 
((مهدى از فرزندان من ، صورتش مانند ستاره درى ، رنگش رنگ عربى و جسمش جسم 
 
اسرائيلى است ، زمين را پر از عدل مى كند همچنانكه پر از ظلم شده است . در خلافت و 
 
حكومت او، همه اهل زمين و آسمان و پرندگان هوا رضايت دارند و بيست سال 6 زمام امور را 
 
به دست دارد)).
 
علت اينكه اين روايت ساختگى است ، آن است كه جسم آن حضرت ، جزئى از جسم پيغمبر و 
 
اميرالمؤ منين است كه پاك و پاكيزه و نور و هدايت است ، چگونه چنين جسم طاهر و طيبى ، 
 
شبيه جسمهاى اسرائيلى باشد كه خبيث ترين اجسام و پليدترين افكار را دارند. اينان گرگهاى 
 
بشريت و جرثومه و مجسمه رذالت مى باشند. گمان زياد آن است كه اسرائيلى ها، به جهت رفع 
 
پليدى نكبت و آلودگى كه دارند و مورد تحقير مسلمانان و غيره مى باشند، اين روايت را ساخته 
 
باشند.
 
اللهم عجّل لوليّك الفرج والعافية والنصر واجعلني من أعوانه و أنصاره آمين
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : تاج بخشيان
تاریخ : دوشنبه 04 شهریور 1392
درس (٢٩)امام شناسي/ شباهت امام عصرباپيامبران قسمت ششم
درس  بيست ونهم امام شناسي
 
علامه مجلسي در بحارالأنوار حديثي از مفضل بن عمر از امام ابوعبدالله صادق(ع) نقل كرده 
 
كه فرمود:
 
و در آن هنگام آقاي ما قائم(ع) به خانه خدا تكيه زده مي‌گويد: اي مردم هركس مي‌خواهد آدم و 
 
شيث را ببيند، بداند كه من آدم و شيث هستم، و هركس كه مي‌خواهد نوح و فرزندش سام را
 
 ببيند، بداند كه من همان نوح و سامم، و هركس مي‌خواهد ابراهيم و اسماعيل را ببيند، بداند 
 
كه من همان ابراهيم و اسماعيل مي‌باشم، و هركس مي‌خواهد موسي و يوشع را ببيند، من 
 
همان موسي و يوشع هستم، و هركس مي‌خواهد عيسي و شمعون را ببيند، من همان عيسي و 
 
شمعون هستم، و هركس مي‌خواهد محمد(ص) و اميرالمؤمنين را ببيند، بداند كه من همان محمد 
 
و اميرالمؤمنين هستم، و هركه مي‌خواهد حسن و حسين را ببيند، بداند كه من همان حسن و 
 
حسين مي‌باشم، و هر كه مي‌‌خواهد امامان از ذرية حسين را ببيند، بداند كه من همان ائمه 
 
اطهار هستم. دعوتم را بپذيريد و به نزدم جمع شويد كه هرچه گفته‌اند و هرچه نگفته‌اند را به 
 
شما خبر مي‌دهم .محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۹
 
.
@شباهت پيامبران باامام عصر(ع)قسمت  ششم
 
@شباهت به حضرت سلیمان(ع) و حضرت داوود(ع)
 
١- حضرت سلیمان قبل از رسیدن به سن بلوغ به پیامبری رسید. حضرت مهدی نیز در سن
 
 کودکی به مقام امامت منصوب گردید.
 
٢- همان گونه که باد به امر پروردگار متعال تحت فرمان حضرت سلیمان بود، اکنون در خدمت 
 
امام زمان قرار دارد. در روایات دارد که خداوند متعال بادی را برانگیزد که در هر بیابان ندا 
 
کند « این مهدی است که به قضاوت داوود و سلیمان داوری می کند دلیل و بینه هم نمی خواهد.  کمال الدین، ج 2، ص 675
 
 
٣-حضرت سلیمان حشمت الله است. حضرت صاحب الزمان نیز حشمت الله نامیده شده است.
 
شباهت به حضرت ایوب(ع)
 
١- حضرت ایوب هفت سال بر بلا صبر کرد. امام زمان از هنگام وفات پدرش تا کنون صبر 
 
کرده است.سوره انبیا، آیه 84
 
٢- در قرآن کریم آمده است که به اذن خداوند چشمه آبی برای ایوب از زمین جوشید. برای 
 
حضرت قائم نیز چشمه ای از زمین می جوشد. مطابق فرمایشات قرآن کریم، پروردگار متعال 
 
مردگان را برای ایوب زنده کرد. ایشان برای حضرت قائم نیز مردگان را زنده می کند.
 
 از جمله اصحاب کهف در نخستین روز ظهور آن حضرت رجعت می کنند و در اولین روز اعلام 
 
ظهور با آن حضرت بیعت می نمایند و نام ایشان بار ها در میان 313 نفر از یاران حضرت 
 
مهدی یاد شده است و در دولت حقه به امر آن حضرت، اصحاب کهف فرمانروایان روی زمین 
 
خواهند بود
 
@شباهت به حضرت عیسی(ع)
 
١- حضرت عیسی در کودکی در گهواره سخن گفت و خداوند حضرت عیسی را به سوی خود 
 
بالا برد. امام زمان نیز در کودکی در گهواره سخن گفت و خداوند او را به سوی خویش به 
 
آسمان ها برد.
 
٢- حضرت عیسی فرزند بهترین زنان زمانش می باشد. حضرت قائم نیز فرزند بهترین زنان
 
 زمانش است.
 
٣- خداوند حکمت و ویژگی های نبوت را در کودکی به حضرت عیسی عنایت کرد. هم چنین 
 
خداوند حکمت و ویژگی های امامت را در کودکی به حضرت قائم عنایت فرمود.
 
٤- امام صادق در بیان شباهت حضرت مهدی به حضرت عیسی فرمود:
 
« و قولهم انا المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه ولکن شبه لهم »54
 
یهود و نصاری اتفاق کردند بر این که عیسی کشته شد ه ولی خداوند عزوجل آنان را تکذیب کرد 
 
و فرمود. آنها او را نکشتند و به دار نیاویختند ولی امر بر آنان مشتبه شد.
 
غیبت امام زمان نیز همین طور است. عاقبت این امت، به سبب طولانی شدن غیبت، او را انکار 
 
خواهند کرد و بعضی می گویند او اصلا متولد نشده است و بعضی دیگر خواهند گفت متولد 
 
شد و مرد و برخی می گویند یازدهمین نفر از امامان عقیم است.
 
٥-حضرت عیسی به اذن خداوند متعال مرده را زنده می کند و به همین دلیل خداوند در قرآن 
 
اشاره فرموده است و در خصوص امام زمان روایت شده است که آن حضرت نیز مردگان را به 
 
اذن خداوند زنده می کند.
 
اللهم عجّل لوليّك الفرج والعافية والنصر واجعلنی من أعوانه و أنصاره آمين
 


|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : تاج بخشيان
تاریخ : دوشنبه 04 شهریور 1392
درس ٢٨ امام شناسي / شباهت امام عصربا پيامبران قسمت پنجم

 

درس بيست وهشتم امام شناسي
 
سَلامُ اللَّهِ الْكَامِلُ التَّامُّ الشَّامِلُ الْعَامُّ وَ صَلَوَاتُهُ الدَّائِمَةُ وَ بَرَكَاتُهُ الْقَائِمَةُ التَّامَّةُ
عَلَى حُجَّةِ اللَّهِ وَ وَلِيِّهِ فِي أَرْضِهِ وَ بِلادِهِ وَ خَلِيفَتِهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ سُلالَةِ
النُّبُوَّةِ وَ بَقِيَّةِ الْعِتْرَةِ وَ الصَّفْوَةِ صَاحِبِ الزَّمَانِ وَ مُظْهِرِ الْإِيمَانِ وَ مُلَقِّنِ [مُعْلِنِ‏]
أَحْكَامِ الْقُرْآنِ وَ مُطَهِّرِ الْأَرْضِ وَ نَاشِرِ الْعَدْلِ فِي الطُّولِ وَ الْعَرْضِ وَ
الْحُجَّةِ الْقَائِمِ الْمَهْدِيِّ الْإِمَامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِيِّ [الْمُرْتَضَى‏] وَ ابْنِ الْأَئِمَّةِ
الطَّاهِرِينَ الْوَصِيِّ ابْنِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَرْضِيِّينَ الْهَادِي الْمَعْصُومِ ابْنِ الْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ
الْمَعْصُومِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِينَ الْمُسْتَضْعَفِينَ
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُذِلَّ الْكَافِرِينَ الْمُتَكَبِّرِينَ الظَّالِمِينَ، 
 
بخشي از استغاثه به امام زمان (ع) الکامل التام
 
@شباهت امام عصرباپيامبران (ع)قسمت پنجم
 
@شباهت به حضرت خضر(ع)
 
1- خداوند متعال عمر حضرت خضر را طولانی کرده است. امام زمان نیز عمرش طولانی است. 
 
طول عمر حضرت خضر می تواند شاهدی بر وجود حضرت بقیه الله الاعظم باشد.
 
2حضرت قائم(ع) نيز، خداوند عمرش را طولاني قرار داده. بلكه از بعضي روايات استفاده 
 
مي‌‌شود كه حكمت اين‌كه عمر خضر(ع) طولاني شده اين است كه دليلي بر طول عمر قائم(ع) 
 
باشد. حضرت امام صادق(ع) در روايتي طولاني فرموده‌اند:
 
و اما بندة صالح خضر(ع) را خداوند عمر طولاني عنايت فرمود، نه به خاطر نبوتي كه برايش 
 
تقدير كرده باشد يا كتابي بر او نازل فرمايد و نه آييني كه شرايع ديگر را نسخ نمايد، و نه براي 
 
امامتي كه بندگان خود را به اقتداي به او ملزم سازد و نه اطاعتي كه بر او فرض فرمايد، بلكه 
 
چون در علم خداوند تبارك و تعالي گذشته بود كه عمر قائم(ع) در دوران غيبت طولاني خواهد 
 
شد تا آنجا كه بندگان او باور نكنند و آن عمر طولاني را انكار نمايند، خداوند عمر بندة صالح 
 
(خضر) را بدون سبب طولاني ساخت مگر به علت استدلال به وسيلة آن بر عمر قائم(ع) و تا 
 
اينكه دليل و برهان معاندين را قطع نمايد كه مردم را برخداوند حجتي نباشد 
 
امام رضا(ع) نيز فرمودند:
 
خضر(ع) از آب حيات آشاميده پس او زنده است و نمي‌ميرد تا در صور دميده شود و البته او 
 
نزد ما مي‌آيد و بر ما سلام مي‌كند، صدايش شنيده مي‌شود ولي خودش ديده نمي‌گردد، و او 
 
هرجا كه نامش در ميان آيد حاضر مي‌شود، پس هركه از شما او را ياد كرد بر او سلام كند، او 
 
هر سال در مراسم حج حاضر است، تمام مناسك را انجام مي‌دهد و در عرفه توقف مي‌كند، و 
 
بر دعاي مؤمين آمين مي‌گويد: و خداوند وحشت قائم ما را در هنگام غيبتش به او به اُنس مبدل 
 
مي‌سازد، و تنهاييش را به وسيلة او برطرف مي‌نمايد.
 
 
نام خضر(ع) «بليا» است و برخي اسم‌هاي ديگر را گفته‌اند، علت اينكه «خضر» ناميده شده 
 
اين است كه بر چوب خشكي نمي‌نشست مگر اينكه سبز مي‌شد و نيز گفته شده كه هرگاه نماز 
 
بگذارد اطرافش سبز مي‌شود،و گفته‌اند براي اينكه او در سرزمين سفيدي بود كه به يك‌باره 
 
تكان خورد و سبز شد.
 
در نجم الثاقب روايت شده كه حضرت قائم(ع) به هر سرزميني كه بگذرند، سبز و پرگياه 
 
مي‌شود و آب از آنجا مي‌جوشد، و چون از آنجا بروند آب فرو مي‌رود و زمين به حال خود 
 
برمي‌گردد.
 
خضر(ع)، خداوند متعال به او قدرت و نيرويي عنايت فرموده كه به هر شكلي كه بخواهد، 
 
درمي‌آيد؛ چنان‌كه امام صادق(ع) فرموده‌اند.
 
 
حضرت قائم(ع) را نيز خداوند همين قدرت را عنايت فرموده، روايات و حكاياتي كه بر اين معني 
 
دلالت مي‌كند، بسيار است.
 
حضرت خضر(ع) مأمور به علم باطن بود، چنان‌كه به موسي(ع) گفت:
 
إنّك لن تستطيع معي صبراً و كيف تصبر علي مالم تحط به خبراً.
 
قائم(ع) نيز مأمور به علم باطن است.
 
خضر(ع) وجه كارهايش آشكار نشد مگر بعداز آنكه خود فاش كرد.
 
حضرت قائم(ع) نيز وجه غيبتش آن‌طور كه بايد مكشوف نمي‌شود مگر بعداز ظهور.
 
خضر(ع) هرسال در مراسم حج شركت مي‌كند و تمام مناسك را انجام مي‌دهد.
 
حضرت قائم(ع) نيز هرسال در مراسم حج شركت نموده و مناسك را به‌جاي مي‌آورند. كه 
 
روايات مختلفي از معصومين(ع) بر اين امر تصريح دارد.
 
@شباهت به حضرت شعیب(ع)
 
1- حضرت شعیب در میان قوم خود گفت: « بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین »45امام زمان 
 
نیز هنگامی که خروج می کند به کعبه تکیه می زند و 313 نفر از یاوران وی نزدش حاضر می 
 
شوند. پس اولین سخنی که به زبان می آورد آیة « بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین » است. 
 
بعد می فرماید: من « بقیه الله » در زمین و خلیفه خدا و حجت او بر شما هستم. پس هیچ 
 
مسلمانی بر او سلام نمی کند مگر این که چنین می گوید: « السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه »46
 
2- روایت است که تکذیب کنندگان حضرت شعیب به آتش ابری که به آنان سایه افکنده بود، 
 
سوختند. چنان که خداوند می فرمایند:
 
« فکذبوه فاخذهم عذاب یوم الظله انه کان عذاب یوم عظیم »47
 
پس آنان او ( پیغمبرشان ) را تکذیب کردند و به عذاب روز ابر گرفتار شدند که آن عذاب،
 
 ( هم چون ) عذاب روز بزرگ ( قیامت ) بوده است.
 
در عصر ظهور حضرت مهدی نیز تمام بت ها و معبود های غیر خدا خواهند سوخت.48
 
@شباهت به حضرت موسی(ع)
 
١- دوران حمل و ولادت موسی مخفی بود. دوران حمل و ولادت امام زمان نیز مخفیانه انجام 
 
شد.
 
٢- حضرت موسی دو غیبت داشت که یکی از دیگری طولانی تر بود.غیبت اول از مصر بود که 
 
28 سال طول کشید.
 
غیبت دوم هنگامی که به سوی میقات پروردگارش رفت و چهل روز به طول انجامید.
 
چنان که خداوند می فرماید:
 
« و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله »49
 
و با موسی سی شب وعده کردیم و ان را با ده شب دیگر به اتمام رساندیم.
 
پس میقات پروردگار در چهل شب کامل گردید.
 
امام زمان نیز دو غیبت دارد غیبت صغری و کبری.
 
٣- نکته دقیق دیگری که در شباهت امام زمان وحضرت موسی وجود دارد این است که:
 
غیبت حضرت موسی برای مردم آن زمان یک امتحان بود، که متأسفانه خیلی از این امتحان 
 
موفق بیرون نیامدند و شکست خوردند.
 
در زمانی که حضرت موسی در غیبت بود مردم به جای این که صبور باشند و به دنبال تعالیم 
 
الهی حضرت موسی باشند، متأسفانه به دنبال سامری رفتند و گوساله پرستی را انتخاب 
 
نمودند. پس غیبت حضرت موسی امتحانی بود برای مردم آن زمان که خیلی ها در این امتحان 
 
مردود شدند و از مسیر حق منحرف شدند و به دنبال گوساله پرستی رفتند.
 
غیبت امام زمان نیز برای مردم زمان ایشان یک امتحان بزرگ است. این آزمون الهی در مدت 
 
عمر شریف آن حضرت ( حدود 1171 سال ) به طول انجامیده است و متأسفانه خیلی از مردم 
 
در این دوران طولانی، یعنی دوران غیبت، مردود شدند و نتوانستند راه صحیح را انتخاب 
 
نمایند. کسانی که در دوران غیبت مردود شدند را می توانیم در دو گروه اصلی تقسیم بندی 
 
کنیم.
 
الف) افرادی که مسیر افراط کردند. مثل کسانی که آیین بهاییت را انتخاب کردند. پیروان این 
 
آیین معتقدند امام زمان آمد، ظهور کرد و به شهادت رسید.
 
ب) گروه دیگری نیز مسیر تفریط را انتخاب کردند. از این گروه می توانیم اعضای انجمن 
 
حجتیه را نام ببریم که می گویند نباید برای ظهور امام زمان اقدامی انجام دهیم بلکه باید 
 
بگذاریم تمام عالم را فساد و تباهی پر کند تا آن حضرت شخصا به اصلاح امور بپردازد.
 
 نظریه این گروه نیز مردود شناخته شده است.
 
 
اما کسانی که از دوران طولانی غیبت کبری موفق بیرون می آیند و در این امتحان عظیم الهی 
 
پیروز می شوند، کسانی هستند که بر اساس کلام خود امام زمان و دستور صریح آن حضرت 
 
رفتار می کنند و دنبال علمای جامع الشرایط و مراجع تقلید و ولایت فقه می روند. آری این گروه 
 
براستی در این امتحان عظیم الهی پیروز و سربلند هستند.
 
٤- حضرت موسی وقتی غایب شد قومش در منتهای رنج و مشقت و ذلت واقع شدند، به طوری 
 
که دشمنانشان پسران آنان را می کشتند. باید شیعیان و دوستان حضرت قایم نیز در زمان 
 
غیبت آن حضرت در نهایت سختی و فشار و ذلت می افتند. البته این سختی ها و مشکلات برای 
 
آن است که امتحان شوند تا بین خوب ها و بد ها فاصله بیفتد.
 
-----------
45- سوره هود، آیه 86
 
46- مکیال المکارم، ج 1، ص 225
 
47- سوره شعرا، آیه 189
 
48- مکیال المکارم، ج 1، ص 225
 
49- سوره اعراف، آیه 41
----------
 
اللهم عجّل لوليّك الفرج والعافية والنصر واجعل من أعوانه وأنصاره آمين


|
امتیاز مطلب : 42
|
تعداد امتیازدهندگان : 11
|
مجموع امتیاز : 11
نویسنده : تاج بخشيان
تاریخ : دوشنبه 04 شهریور 1392
درس (٢٧) امام شناسي / شباهت امام عصربابيامبران قسمت چهارم
 
درس  بيست وهفتم امام شناسي 
 
خدايا : 
 
تو به خورشيد : بگو که وقت تابيدنش پرتوي از نور خورشيد مکه را براي ما بتاباند،
 
به نسيم بگو : که وقت وزيدنش بويي از پيراهن يوسف زهراء سلام الله عليها بياورد. 
 
خدايا : 
 
به ماه بگو: که در مهتاب خود عکس صاحب خورشيد مکه را بيندازد . 
 
به گلها بگو: فقط بويي از گل نرگس براي ما بياورد. 
 
به ستاره ها : بگو که در آسمان دل راهي نشان دهند که خورشيد مکه در آن سمت است . 
 
به درختان سرو قامت بگو : که رو به سمتي تعظيم کنند که
 
يوسف فاطمه سلام الله عليها در ان جاست!.
 
@ شباهت امام عصربا پيامبران (ع)قسمت چهارم
 
 
@شباهت به حضرت هود(ع)
 
خداوند کسانی را که با حضرت هود مخالفت می کردند و به مواعظ ایشان توجه نمی کردند
 
 با باد عقیم هلاک کرد.
 
« فِی عادٍ اِذ اَرسَلنا عَلَیهِمُ الرّیحَ العَقِیمِ »
 
در قوم عاد، چون بر سر انان باد مهلک را فرستادیم.
 
در مورد امام زمان نیز در روایات امده است که خداوند جمعی از کافران را با باد سیاهی
 
نابود می کند27
 
@شباهت به حضرت ابراهیم(ع)
 
1- در روایات آمده است که دوران حمل و ولادت حضرت ابراهیم مخفیانه بود. دوران حمل و 
 
ولادت امام زمان نیز مخفی بوده است.
 
2- حضرت ابراهیم دو غیبت داشت. حضرت صاحب الزمان هم دارای دو غیبت است.
 
3- حضرت ابراهیم هنگامی که در آتش افکنده شد، جبرئیل برایش جامه ای از بهشت آورد و 
 
خداوند ابراهیم را از آتش نجات داد. حضرت مهدی نیز هنگامی که قیام می کند همان جامه
 
 را خواهد پوشید.
 
@شباهت به حضرت لوط(ع)
 
فرشتگان برای یاری حضرت لوط آمدند و گفتند:
 
« یا لُوطُ إنّا رُسُلُ رَبِّکَ لَن یَصِلُوا اِلَیکَ »
 
ای لوط، همانا ما فرستادگان پروردگار هستیم و هرگز دست آزار آنان به تو نخواهد رسید.
 
در روایات آمده است؛ در هنگام ظهور حضرت مهدی، به امر پروردگار متعال، فرشتگان به
 
یاری آن حضرت خواهند آمد.
 
و همچنين از شباهت‌هاي حضرت قائم(ع) به حضرت لوط اين است كه لوط(ع) از بلاد فاسقين 
 
بيرون رفت، حضرت قائم(ع) نيز از بلاد فاسقين بيرون رفتند.
 
@شباهت به حضرت اسحاق(ع):
 
خداوند متعال، ولادت حضرت اسحاق(ع) را ـ پس از آنكه ساره از بچه‌دار شدن مأيوس شده 
 
بود ـ  بشارت داد، و فرمود:
 
زنش در حالي‌ كه ايستاده بود بخنديد، پس او را به اسحاق بشارت داديم. (سارا) گفت:
 
 آيا مي‌شود من بزايم در حالي‌كه پيرزني هستم و اين شوهرم پير (مردي) است. همانا اين
 
 چيز شگفتي است.29
 
به ولادت حضرت قائم(ع) نيز بعداز آن‌كه مردم از ولادت ايشان مأيوس شدند، بشارت داده شد. 
 
چنان‌كه عيسي بن الشيخ (يا مسيح) مي‌گويد:
 
امام حسن عسكري(ع) با ما وارد زندان شدند، من در حق ايشان معرفت داشتم، به من 
 
فرمودند: تو 65 ‌سال و يك ماه و 2 روز عمر داري.
 
كتاب دعايي همراه من بود كه در آن تاريخ ولادتم نوشته شده بود، وقتي به آن نگريستم ديدم 
 
همان‌طور است كه آن حضرت فرمودند، سپس فرمودند: آيا اولاد داري؟ عرض كردم:
 
 نه، دست به دعا برداشتند كه: خدايا فرزندي به او روزي كن كه بازوي او باشد، كه فرزند چه 
 
خوب بازويي است، سپس به اين بيت از شعر متمثل شده، و گفتند:
 
من كان ذا عضد يدرك ظلامته
انّ الذّليل الّذي ليست له عضد
 
هركه بازويي داشته باشد حقوق پايمال شدة خود را به دست مي‌آورد، ذليل آن كسي است كه 
 
بازويي نداشته باشد.
 
به آن حضرت عرض كردم: آيا شما فرزندي داريد؟
 
فرمودند: آري به خدا سوگند براي من فرزندي خواهد بود كه زمين را از قسط و عدل پر مي‌كند، 
 
امّا الآن فرزندي ندارم؛ سپس (به اين اشعار متمثل شده) فرمودند:
 
لعلّك يوماً إن تراني كأنّما
بني ّحواليّ الأُسوُدُ اللّوَابِدُ
فإنّ تميماً قبل أن يلد الْحصيٰ
أقام زماناً و هو في النّاس واحد
 
شايد كه روزي فرا رسد تو ببيني كه فرزندانم همچون شيراني در كنارم نشسته‌اند.
 
به راستي تميم پيش از آنكه فرزندان زيادي را به دنيا آورد روزگاري دراز در ميان مردم
 
تنها بود.
 
@شباهت به حضرت يعقوب(ع)
 
يعقوب(ع)، خداوند ـ پس از مدتي طولاني ـ تفرقش را جمع فرمود. حضرت قائم(ع) نيز، خداوند 
 
پريشاني و تفرق آن حضرت(ع) را پس از مدتي طولاني‌تر جمع خواهد ساخت. يعقوب(ع) براي 
 
يوسف آنقدر گريست تا اين‌كه چشمانش از اندوه سفيد شد در حالي كه خشم خود را 
 
فرومي‌برد.31
 
حضرت قائم(ع) نيز براي جدشان، حضرت حسين(ع) گريستند، و در زيارت ناحيه فرموده‌اند:
 
به جاي اشك بر تو خون مي‌گريم.
 
يعقوب(ع) منتظر فرج بود و مي‌گفت:
 
« لا تيأسوا من روح الله إنّه لا ييأس من روح الله إلاّ القوم الكافرون. »
 
 
حضرت قائم(ع) نيز منتظر فرج مي‌باشند، چنان‌كه روايات فراواني شاهد بر اين معني است.
 
@شباهت به حضرت یوسف(ع)
 
يوسف(ع) زيباترين اهل زمان خود بود.
 
حضرت قائم(ع) نيز زيباترين اهل زمان خود مي‌باشند. 
 
حضرت يوسف(ع) مدتي طولاني غايب شد تا اين‌كه برادران بر او داخل شدند پس آن‌ها را 
 
شناخت در حالي‌كه آن‌ها آن حضرت را نشناختند.
 
 
حضرت قائم(ع) نيز از خلق غائب شده، در عين حالي كه در ميان آنها راه مي‌روند و آنان را 
 
مي‌شناسند ولي آنها  ايشان را نمي‌شناسند.
 
يوسف(ع) خداوند امرش را يك شبه اصلاح فرمود، كه پادشاه مصر آن خواب را ديد.
 
حضرت قائم(ع) نيز خداوند متعال امر آن حضرت(ع) را در يك شب اصلاح مي‌فرمايد،
 
پس در آن يك شب ياران حضرتش را از بلاد دور جمع مي‌كند.
 
امام باقر(ع) مي‌فرمايند:
 
در صاحب اين امر شباهتي (سنتي) از يوسف(ع) هست و آن اين‌كه خداوند عز و جل در يك 
 
شب امر او را اصلاح مي‌فرمايد.
 
و از پيغمبر اكرم(ص) مروي است كه فرمودند:
 
مهدي از ما اهل بيت است، خداوند امر او را در يك شب اصلاح مي‌كند.
 
يوسف(ع) دچار زندان شد، و گفت:
 
ربّ السّجن أحبّ إليّ ممّا يدعونني إليه.
 
در قائم(ع) نيز، مطابق حديثي كه از امام باقر(ع) آورديم، چنين است:
 
در صاحب اين امر سنتي از موسي و سنتي از عيسي و سنتي از يوسف و سنتي از 
 
محمد(ص) هست... و اما سنت از يوسف، زندان و غيبت است 
 
معناي اين سخن آن است كه دنيا با همة فراخي و زمين با همة پهناوريش براي ولي عصر(عج) 
 
زندان شده، به طوري‌ كه از ستم معاندين و مخالفتشان ايمن نيست، از درگاه خداوند متعال 
 
مي‌خواهيم كه فرجش را تعجيل و خروج ايشان را سهل گرداند.
 
يوسف(ع) چند سال در زندان ماند.
 
قائم(ع)، اي كاش مي‌دانستم كه چقدر در اين زندان غيبت به سر خواهند برد و كي بيرون 
 
خواهند آمد.
 
يوسف(ع) از خاص و عام خودش غايب شد و از برادرانش مخفي ماند و امر او بر پدرش 
 
يعقوب مشكل شد با اين‌كه مسافت ميان او، خاندان و شيعيانش نزديك بود. 
 
قائم (ع) نيز همين‌طور است. امام باقر(ع) در بيان شباهت حضرت قائم(ع) به جمعي از 
 
پيغمبران چنين مي‌فرمايند:
 
و اما شباهت او به يوسف بن يعقوب(ع) غيبت از خاص و عام و مخفي بودن از برادران و 
 
پوشيده شدن امر او از پدرش يعقوب پيغمبر(ع) با وجود نزديك بودن مسافت بين آن حضرت با 
 
پدر و خاندان و پيروانش مي‌باشد.
 
----------
27- مکیال المکارم، ج 1، ص 203
 
28- سوره هود، آیه 81
 
29- سورة هود، آیة 71 و 72
----------
اللهم عجّل لوليّك الفرج والعافية والنصرواجعل من أعوانه وأنصاره آمين
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : تاج بخشيان
تاریخ : جمعه 01 شهریور 1392
درس(٢٦)امام شناسي/ شباهت امام عصرباپيامبران قسمت سوم
درس بيست وششم امام شناسي
 
 
اللهُمَ اَصلِح عَبدَكَ وَ خَليفَتَكَ بِما اَصلَحتَ بِه اَنبِيائكَ وَ رُسُلَكَ
 
وَ حُفَّهُ بِمَلائِكَتِكَ وَ اَيِّدهُ بِرُوحِ القُدُسِ مِن عِندِكَ 
 
وَ اَسلُكهُ مِن بَينِ يَدَيهِ وَ مِن خَلفِه رَصَداً يَحفَظُونَهُ مِن كُلِّ سُوءٍ وَ اَبدِلهَُ
 
مِن بَعدِ خَوفِهِ اَمناً يَعبُدُكَ لا يُشرِكُ
 
بِكَ شَيئاً وَلا تَجعَل لأَحَدٍ مِن خَلقِكَ عَلي وَلِيِّكَ سُلطاناً
 
وَ اَئذَن لَهُ في جِهادِ عَدُوِّكَ
 
وَ عَدُوِّه وَاجعَلني مِن اَنصارِه اِنَّكَ عَلي كُلِّ شَيئٍ قَديرٌ.ا
 
بارالها، كار ظهور بنده شايسته و خليفه راستينت (امام مهدي) را اصلاح فرما
 
 همانگونه كه كار پيامبران و فرستادگانت را اصلاح نمودي
 
و از فرشتگانت نگاهباناني بر او بگمار و از سوي خويش با" روح القدس" او را
 
ياري و پشتيباني فرما و ديده باناني از پيش رو وپشت سر همراه وي گردان تا از
 
 هر بدي نگاهش دارند و ترس و هراس او را به امن و امان دگرگون ساز كه او ترا
 
مي پرستد هيچ چيز را همتا و همانند تو نمي داند پس براي هيچيك از آفريدگانت
 
برتري و چيرگي نسبت  به " ولي" خودت قرار مده و او را در جهاد با دشمنت و
 
دشمنش اجازت فرماو مرا از ياران او بشمار آور كه همانا تو بر هر كاري توانائي
 
این دعا در مورد فرج امام عصر (عج) است و دعا کردن برای آن بزرگواربدين دليل است که 
 
خداوند زودتر امر فرج آن حضرت (عج) را اصلاح کند
 
و فرج حضرت را تقدیر کند و دولت کریمه ی آن بزرگوار را بر پا کند.
 
امام رضا (ع) فرموده است که این دعا را در قنوت نماز در روزهای جمعه بخوانید.
 
@شباهت امام عصربا پيامبران (ع)قسمت سوم
 
شباهت به هابيل(ع)
 
 نزديك‌ترين و خويشاوندترين افراد، هابيل را كشت؛ يعني برادرش قابيل. خداوند متعال در 
 
كتاب عزيز خود مي‌فرمايد:
 
وَاتْلف عَلَيْهفمْ نَبَاءَ ابْنَيْ آدَمَ بفالْحَقّف افذْ قَرَّبا قفرْباناً فَتفقفبّفلَ مفنْ اَحَدفهفما وَلَمْ يفتَقَبَّلْ مفنَ 
 
اْلآخَرَ قالَ لاَقْتفلَنَّكَ قالَ افنَّما يَتَقَبَّلف اللهف مفنَ الْمفتَّقينَ.16
 
و داستان راستين دو پسر آدم را برايشان بخوان، آنگاه كه قرباني كردند، از يكيشان پذيرفته 
 
آمد و از ديگري پذيرفته نشد. گفت: تو را مي‌كشم. گفت: خدا قرباني پرهيزگاران را مي‌پذيرد.
 
همچنين نزديك‌ترين و خويشاوندترين افراد، قصد كشتن امام قائم ـ روحي و ارواح العالمين فداه ـ 
 
را نمود؛ او عموي آن حضرت، جعفر كذاب بود.
 
از امام زين‌العابدين(ع) نقل شده است كه فرمود:
 
گويا جعفر كذاب را مي‌بينم كه سركش زمانش را بر تفتيش امر وليّ خدا و آنكه در غيب الهي 
 
محفوظ و بر حرم پدرش موكل است وادار كند، به خاطر جهل او به ولادتش و حرص بر كشتنش
 
 ـ اگر بر او دست يابد ـ از روي طمع در ميراث پدرش تا آن را به ناحق بگيرد.17
 
شباهت به شيث(ع)
 
هبةالله شيث، اجازه نيافت كه علم خودش را آشكار كند، چنان‌كه در روضة كافي روايت شده كه 
 
حضرت ابوجعفر باقر(ع) در خبري طولاني چنين فرمود:
 
وقتي هبةالله پدرش آدم را دفن كرد، قابيل به نزدش آمد و گفت: اي هبة‌الله من ديدم كه پدرم آدم 
 
تو را از علم، آنقدر عطا كرد كه به من عطا نكرد، و آن همان علمي است كه برادرت هابيل به آن 
 
دعا كرد و قرباني‌اش قبول شد، و بدين جهت او را كشتم كه فرزنداني نداشته باشد تا بر 
 
فرزندان من افتخار كنند و بگويند ما فرزندان كسي هستيم كه قرباني‌اش قبول شد و شما 
 
فرزندان كسي هستيد كه قرباني او قبول نشد، و تو اگر علمي را كه پدرم به تو اختصاص داده 
 
آشكار كني تو را هم مي‌كشم همان‌طور كه بردارم هابيل را كشتم. پس هبةالله و فرزندان او 
 
مخفي مي‌كردند آنچه از علم و ايمان نزد آنها بود...18
 
حضرت قائم نيز تا روز وقت معين اجازه نيافته؛ چنان‌كه دربارة حضرتش روايت شده است:
 
هنگام ولادت بر زانو قرار گرفت، و دو انگشت سبابه‌اش را به سوي آسمان بلند كرد؛
 
عطسه‌اي زد و گفت:
 
سپاس خداي را كه پروردگار جهانيان است. درود خداوند بر محمد و خاندانش باد. ستمگران 
 
پنداشته‌اند كه حجت الهي، باطل و نابود است، و حال آنكه اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده 
 
شود شك از بين مي‌رود19
 
اين خبر را رئيس المحدثين، شيخ صدوق در كمال‌الدين آورده است.
 
شباهت به حضرت نوح(ع)
 
از امام صادق وامام هادی روایت شده استکه حضرت نوح 2500 سال عمر کرد. به همین دلیل 
 
وی را شیخ الانبیا می نامند. بنا بر روایات، امام زمان در نیمه شعبان سال 255 ق. متولد شده 
 
است.20 اکنون عمر شریف ایشان 1175 سال می باشد. به همین دلیل ایشان را شیخ الاوصیا 
 
لقب داده اند.
 
و از امام زين‌العابدين(ع) روايت است كه فرمود:
 
در قائم، روشي از آدم و از نوح هست و آن طول عمر مي‌باشد... .21
 
. نوح، زمين را با سخن خود از كافرين پاك كرد و گفت:
 
 
لاتَذَر عَلَي الأَرضف مفن الكاففرينَ دَيّاراً.22
 
اي پروردگار من، بر روي زمين هيچ‌يك از كافران را مگذار.
 
قائم نيز زمين را با شمشير از لوث وجود كافران پاك مي‌گرداند تا جائي كه هيچ اثري از آنها 
 
باقي نماند
 
  نوح، نهصد و پنجاه سال صبر كرد، چنان‌كه خداوند مي‌فرمايد:
 
فَلَبفثَ فيهفمْ اَلْفَ سَنَةف افلاّ خَمْسينَ عاماً فَاَخَذَهفمف الطّفوفانف وَهفمْ ظالفمفونَ.
 
او هزار سال و پنجاه سال كم در ميان آنان بزيست و چون مردمي ستم‌پيشه بودند،
 
طوفانشان فراگًفت. 
 
قائم نيز از اول امامتش تاكنون صبر كرده، و نمي‌دانم تا كي صبر خواهد كرد.
 
هركه از نوح تخلف جست، هلاك شد وهركه از قائم تخلف جويد نيز هلاك مي‌شود؛
 
چنان‌كه در حديث آمده است.23
 
آنقدر خداوند فرج نوح و اصحابش را به تأخير انداخت تا اينكه بيشتر معتقدان به آن 
 
حضرت، از او برگشتند. فرج قائم را نيز خداوند آنقدر به تأخير مي‌اندازد كه بيشتر معتقدان به
 
 آن حضرت از او برمي‌گردند. چنان‌كه در حديثي از امام عسكري(ع) آمده است.24
 
 ادريس به ظهور نوح بشارت داد و به ظهور قائم، خداوند تعالي فرشتگان را بشارت داد.
 
 و پيغمبر و امامان (ع) و بلكه پيغمبران گذشته ظهورش را بشارت دادند.
 
نداهاي نوح به شرق و غرب عالم مي‌رسيد، و اين يكي از معجزات آن حضرت بود،
 
چنان‌كه در كتاب زبدةالتصانيف آمده است. قائم(ع) نيز هنگام ظهور، بين ركن و مقام مي‌ايستد 
 
و فريادي برمي‌آورد و مي‌گويد:
 
اي نقبا و سرداران من و اي خواص من، و اي كساني كه خداوند پيش از ظهور، آنان را
 
بر روي زمين براي ياري من ذخيره كرده، باخواست و رغبت به سوي من آييد. 
 
پس صداي آن حضرت(ع) به آنها مي‌رسد در حالي كه در محراب‌ها و بر فرش‌ها و 
 
رختخواب‌هايشان باشند، و با يك فرياد، همه، صداي او را مي‌شنوندـ هريك از آنها به گوشش 
 
مي‌رسد ـ و به سوي آن صدا اجابت مي‌كنند، و يك چشم برهم زدن نمي‌گذرد كه همگي
 
آنها بين ركن و مقام قرار مي‌گيرند.
 
اين معني در حديث مفضل از امام صادق(ع) آمده است.25
 
16-سوره مائده، آيه ۲۷
 
17-شيخ صدوق، همان، ج ۱، ص ۳۲۰
 
18-محمد بن يعقوب كليني، همان، ج ۸، ص ۱۱۴
 
19- شيخ صدوق، همان، ج ۲، ص ۴۳۰
 
20- محمد بن يعقوب كليني، همان، ج ۱، ص ۵۱۴
 
21- شيخ صدوق، همان، ج ۱، ص ۳۲۲
 
22- سوره نوح، آيه ۲۶
 
23- در بحارالانوار از پيامبر اكرم(ص) مروي است كه فرمود: «قيامت برپا نخواهد شد مگر اينكه قائم از ما به پاخيزد، و آن هنگامي است كه خداوند به او اجازه دهد. هركس از او پيروي كند نجات يابد و هرآنكه از او تخلف جويد هلاك گردد. اي بندگان خدا، خدا را، خدا را، كه به سوي او بياييد هرچند بر روي برف و يخبندان باشد كه او خليفة خدا و خليفة من است».
 
2۴- شيخ صدوق، همان، ج 2، ص 385
 
25- محمد باقر مجلسي، همان، ج 53، ص 7
 
اللهم عجّل لوليّك الفرج والعافية والنصرواجعل من أعوانه وأنصاره آمين
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : تاج بخشيان
تاریخ : جمعه 01 شهریور 1392


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران